Showing posts with label example. Show all posts
Showing posts with label example. Show all posts

Saturday, March 29, 2008

يک معما و تفکر جانبی


گروهی از معماها، جوکها و داستانها هستند که تفکر جانبی ما را فعال می کنند. حالا اگر بپرسيد تفکر جانبی چيست، بايد بگويم اين را هم بگذاريد روی چيزهای که قول دادم در پستهای آينده در موردش بنويسم. ولی همين قدر بدانيد که تفکر جانبی که در مقابل تفکر عمودی قرار می گيرد، گونه ای تفکر است که با تفکر استدلالیِ نقادِ روزانه ما فرق می کند. از اين به بعد هر چند وقت يک بار يکی از اين معما ها يا داستانها را در وبلاگم می گذارم:
اگر پشت در اتاقی قرار داشته باشيد که هيچ درزی برای ديدن نور داخل آن نباشد و پشت در سه کليد برق باشد و بخواهيد فقط با يک بار باز کردن در بفهميد کدام کليد چراغ اتاق را روشن می کنيد چه می کنيد؟ پيش فرض اين است که وقتی که در را باز می کنيد اجازه بازی با کليدها را نداريد و فقط قبل از باز کردن در می توانيد اين کار را بکنيد.

Tuesday, June 12, 2007

نمونه ای از يک نوآوری




وقتی اسم نوآوری می آيد، ممکن است فکر کنيم، يک نوآوری چيزی است مثل هوا کردن يک سفينه فضا پيما. ولی اغلب نوآوريها، ابداعات بسيار ساده ای بوده اند. برای همين می خواهم هر چند وقت يک بار يک نمونه از نوآوريها را در بين مطالب اين وبلاگ مثال بزنم.
بستنی قيفی يکی از نوآوريهای جالب است که داستان قشنگی دارد. در سال 1904 آقائی به اسم ارنست هاموی در نمايشگاه سنت لوييس مشغول فروختن بستنی نونی بود، (حالا نمی دونم وسط نونها بستنی اکبر مشتی می گذاشت، يا بستنی زعفرانی کاله) که متوجه می شود دوستِ بستنی فروش کنار دستيش که بستنی ليوانی می فروخت، ديگر ليوان ندارد. او هم فوری يکی از نونها را قيف می کند و می دهد به او تا به اين ترتيب با استفاده از نونهای ارنست بتواند بقيه بستنيهايش را بفروشد. (من اگر بودم کلی ذوق می کردم که او ليوان ندارد، تا خودم بتوانم بستنی نونيهايم را بفروشم! فکر کنم برای همين است که تا به حال نوآوری نداشتم.) و بدين ترتيب بستنی قيفی اختراع شد.
Ref: How to have kich-ass ideas by Chris Barez Brown.