Wednesday, October 6, 2010

برنامه تلويزيونی در مورد خلاقيت

8lelrzqfk2qq4947sexs.jpg
شبکه جهانی جام جم:IRIB
جمعه 16 مهر، برنامه خانه مهر
شروع بين 7 تا 7:15 عصر به وقت تهران

Monday, October 4, 2010

يک کتاب بسيار خواندنی

چندی قبل به اين پست برخوردم:
http://donmilleris.com/2010/03/24/the-best-books-on-writing/
با خودم عهد کردم که تمام هفت کتاب را بخوانم. و شروع به جمع آوری کتابها کردم. (تا حالا هفت تا را پيدا کردم.)
هر چه گشتم کتاب اول را پيدا نکردم، تا اين که روزی در کتابخانه خودم می گشتم که به کتابی به اسم نبرد هنرمند بر خوردم که چندی پيش خريده بودم ولی بعد فراموشش کرده بودم. کتاب را باز کردم و وقتی عنوان اصل کتاب را ديدم متوجه شدم همان کتاب اول ليست است. کتاب را خواندم و الان مشتاق خواندن دوباره آن هستم.
اول کمی در مورد عنوان جالب کتاب بنويسم. کتابی 2500 ساله به  نام هنر رزم يا 
Art of War
وجود دارد که با وجود قدمتش ، امروزه در دانشگاههای کسب و کار يا همان بيزينس خودمان به عنوان کتاب درسی خوانده می شود. ترجمه اين کتاب را نشر کاروان پخش کرده است. نويسنده کتابی مورد نظر ما ، از اسم اين کتاب استفاده کرده و با يک جابجائی قشنگ عنوان کتابش را
War of Art 
نهاده است. نويسنده کتاب آقای پرسفيلد نويسنده فيلمنامه فيلم
The legend of beggar vance
با بازی ويل اسميت  است. کتاب نبرد هنرمند سه قسمت دارد. که برای من قسمت دومش کاربرد بيشتری داشت.
در قسمت اول پرسفيلد از موجودی به نام مقاومت صحبت می کند که به شکلهای متفاوت سر راه هنرمند يا هر انسان خلاقی می نشيند تا نگذارد موفق شود. گونه ای که پرسفيلد برای به تصوير کشيدن اين موجود انتخاب می کند واقعا زيباست.
در قسمت دوم اساس حرف نويسنده اين است که کار هنرمند بايد حرفه ای باشد. حرفه ای نه به معنی تخصصی، بلکه به معنی اين که مثل شغل يا حرفه به آن نگاه کنيم. با خود قرار بگذاريم که زمانی را در هر روز به آن اختصاص دهيم وهمانطور که سر شغلمان حاضرمی شويم و مگر در موارد خيلی مهم آن را ترک نمی کنيم، پرداختن به حرفه را هم فراموش نکنيم.
در بخش سوم به مشخصات الهام پرداخته شده است. 
اين کتاب را نشر پيکان چاپ کرده. من از خواندش استفاده کردم. اگر در راهی هنری يا خلاقانه قدم می گذاريد، توصيه می کنم کتاب را بخوانيد.
 

Saturday, October 2, 2010

باز هم می گوييد تقصير من است؟

با خودم عهد کردم امسال کاری به کار مدرسه بچه ها نداشته باشم و بگذارم مدرسه هر کاری می خواهد بکند. به خودم گفتم: تو چه کار داری به کار مدرسه، به کار خودت بچسب. اما به خدا نمی گذارند. ديروز يک ورق از مدرسه آمده است در مورد تحقيق و پژوهش دانش آموزی برای بچه های کلاس سوم دبستان. در اين برگه مراحل پژوهش دانش آموزی به ترتيب زير آمده است:
انتخاب موضوع
مرور بررسی های قبلی
بيان مساله پژوهش
فرضيه يا سوالات مهم
تعريف مفاهيم و متغيرها
مقياس اندازه گيری
جامعه مورد مطالعه
جمع آوری اطلاعات
تجزيه و تحليل داده ها
برنامه ريزی اجرا
ملاحظات اخلاقی
محدوديتهای پژوهش
گزارش نويسی
اجرا و برگزاری نمايشگاه
شما قضاوت کنيد، آدم می تواند ساکت بماند؟ اگر قرار است اين ها را بچه کلاس سوم ياد بگيرد، بايد در دانشگاه را تخته کرد. ديگر چيزی برای ياد دادن نمی ماند. اين ديگر تقصير من نيست که امروز شال و کلاه می کنم و می روم سراغ مدير مدرسه.

Friday, October 1, 2010

پنجره هائی برای شکستن

در جامعه شناسی پديده ای به نام شيشه های شکسته مشهور است. بر اساس اين پديده اگر شيشه های ساختمانی شکسته باشد، و اگر شيشه جديد را جايگزين شيشه های شکسته نکنی، خلاف کاران با سنگ می زنند بقيه شيشه ها را هم می شکنند. در واقع ايجاد شرايط برای يک قانون شکنی، ديگران را در شکستن بقيه قانونها جری می کند. می گويند که جوليانی با استفاده از اين پديده و جلوگيری از آن توانست ميزان جرم وجنايت درنيويورک را به ميزان قابل توجهی کم کند. يکی از کارهائی که جوليانی کرد اين بود که اجازه نداد هيچ گرافيتی يا نقاشی و نوشته کج و معوجی روی واگنهای مترو بماند. وقتی واگن مترو به انتهای خط می رسيد ، فوری کارگران آن را تميزمی کردند. تا به اصطلاح پنجره شکسته ای نباشد.
از خارج از کشور که وارد فرودگاه شدم، بنر بزرگی را ديدم که پنجره بزرگی برای شکستن را نشان می داد. هر مسافر اجازه دارد فقط 80 دلار جنس خارجی وارد کند! وقتی اظهار نامه مالياتی را درست پر می کنم و دو و نيم ميليون تومان براي يک مطب ماليات می پردازم و بعد می فهمم که شرکتی بزرگ با چند ميليارد داد و ستد فقط پنج ميليون تومان می پردازد، می فهمم که اين هم پنجره ای برای شکستن بوده است. و ديگر در خيابانها وقتی تک تک شيشه های قوانين رانندگی را می بينم که می شکنند، ديگر حرص نمی خورم. 

با عکس يا بدون عکس ؟ مساله اين است

بعد از تاخير طولانی،آمدم نوشتن وبلاگم را شروع کنم. ديدم که سرور عکسهای بلاگر فيلتر شده است. من هم که به عکسهايم خيلی وابتسه ام، مانده ام بدون عکسهايم بنويسم يا به سرور ديگری اسباب کشی کنم؟

Friday, February 5, 2010

يک معما

معمائی که میخواهم مطرح کنم، از معماهای بسيار مشهور خلاقيت است. در کتاب
spotting ideas
چنين آمده که اگر کسی جواب اين معما را نداند و بتواند آن راه حل کند، نابغه است:
و اما خود معما، چطور می توان نه نقطه مانند شکل مقابل را با چهار خط راست متوالی، بدون اين که قلم را از روی کاغذ برداريد به هم وصل کنيد؟ برای پيدا کردن راه حل و توضيح بعد از آن به پايين صفحه مراجعه کنيد
 



















در اين معما درسی نهفته است: اکثر کسانی که می خواهند معما را حل کنند، خطها را داخل محدوده نه نقطه می کشند. گاهی بايد برای حل مساله از محدوده آن خارج شد. به اين نوع تفکر، تفکر خارجِ جعبه می گويند. 
 



.

Monday, February 1, 2010

کشنده های خلاقيت 3



"انتظار پاداش داشتن" کشنده خلاقيت است. وقتی شما پاداشی خارجی برای خلاقيت تعيين می کنيد، خلاقيت را از بين می بريد. چرا که انسانهای باهوش هميشه برای رسيدن به خلاقيت راههای مستقيم تر را انتخاب می کنند و خودشان را به دردسرِ خلاقيت نمی اندازند. در واقع رضايت درونی است که انسانهای خلاق را پيش می برد. (برای مثال رجوع کنيد به پستی که در مورد فينمن داشتم.)
وقتی دکتر محجوب در مورد فردوسی می گويد که اگر بخواهيم بطور متوسط حساب کنيم، فردوسی در مدت سی سال به طور متوسط روزی 6 بيت شعر گفته است. مسلما اگر فردوسی هدفی غير از رضايت درونی می داشت، خيلی زودتر از سی سال می توانست خود را به کيسه های زر نزديک کند. 
در واقع موشی که در اين عکس هست، موشی است که انتظار پاداش داشته، وقتی انتظار پاداش داری، ديگر چرا راههای جانبی (خلاقانه) را امتحان کنی؟ زودتر می روی تا به پاداشت برسی.