Showing posts with label نخبه، هوشبهر، هوش. Show all posts
Showing posts with label نخبه، هوشبهر، هوش. Show all posts

Wednesday, January 6, 2010

هوشبهر و فرار نخبگان







يکی از دوستان مقاله ای برايم فرستاد تحت عنوان هوش ايرانی به قلم دکتر شهرام يزدانی


در خلاصه اين مقاله اشاره به اين داشت که هوشبهر ايرانيها به خاطر مهاجرت افراد دارای هوشبهر بالا در حال کاهش است (می دانم الان تمام اونهائی که مهاجرت کردند، پشت شان را صاف تر کردند) و بعد با استدالالی نه چندان درست به اين نتيجه رسيده بود که بايد عده ای را به نام نخبه جدا کنيم و به آنها رسيدگی کنيم.
من چند نکته در مورد استدلال نگارنده و نتيجه گيری او را ذکر کنم
قبل از هر چيز بايد تاکيد کنم که ضريب هوشی يا هوشبهر يا آی کيو و هوش دو چيز کاملا متفاوت هستند. از آن جائی که تاکيد نگارنده مقاله بر ضريب هوشی است. تمام ايرادهائی که به مقاله وارد است بر روی استفاده از ضريب هوشی برای اندازه گيری هوش است.
اولا درتماما دنيا روز به روز تاکيد بر روی هوشبهر کم رنگ تر می شود، برای مثال می توانيد به کتاب "پرورش خلاقيت در کودکی" نوشته آنا کرافت نشر رسش 1388 مراجعه کنيد. در اين کتاب خانم کرافت به بررسی سيستم آموزش دبستانی انگلستان تا سال 2006 پرداخته است و تاکيد دارد که هوشبهر به عنوان معيار ارزيابی هوش دارای ارزش زيادی نيست. شايد بتوانيم بگوييم هوشبهر متعلق به جامعه صنعتی بوده است، جامعه ای که زمان آن گذشته است.
امروزه هوش را مقوله ای بسيار گسترده می دانند. آقای گاردنر هوش را به 7 دسته تقسيم کرد که اخيرا خود او هوش بيش از 8 جزئی را مطرح کرده است. استفاده از هوشبهر باعث می شود چشممان به اين مفهوم کامل و جامع هوش چند جزئی بسته بماند.
در مقاله آمده است که :
مطالعات متعدد، ارتباط مثبت و قوي بين ضريب هوشي با موفقيت تحصيلي، ميزان درآمد، سطح سلامت، طول عمر و سطح اجتماعي و ارتباط منفي و قوي با بي‌کاري و ارتکاب جرايم را نشان داده است.




اگر سری به کتاب کلاسيک هوش هيجانی نوشته دانيل گولمن بزنيد، مطالعات متعددی را می توانيد ببينيد که ارتباط بين سلامت، درآمدو خوشبختی با هوشبهر را نفی می کند. مشهورترين مطالعه بر روی دانشجويان دهه 1940 هاروارد انجام شد که هوشبهر بالائی داشتند، بعد از 50 سال وقتی وضعيت درآمد و کاری آن ها را بررسی کردند هيچ ارتباطی بين هوشبهر و اين دو متغير پيدا نکردند.



بالاترين هوشبهر ثبت شده در تاريخ متعلق به خانم به اسم وساوانت با هوشبهر 220 است که کسی بوده که خوب جدول حل می کرده و در مسابقات تلويزيون برنده می شده است. ولی آمريکاييها می گويند نخبه ترين فرد جامعه آن ها ريچارد فينمن بوده با هوشبهر 123.





در جای ديگر مقاله آمده است :



با نگاهي به فهرست اسامي افرادي مانند لئوناردو داوينچي (ضريب هوشي220)، گوته (210)، پاسکال (195)، نيوتن (190)، لاپلاس (190)، ولتر (190)، دکارت (185)، گاليله (185)، کانت (175)، داروين (165)، موزارت (165)، بيل گيتس (160)، کوپرنيک (160) و اينشتين (160) به‌سادگي درمي‌يابيم که توسعه دانش بشر در طول تاريخ بيش از هر چيز مرهون افراد نابغه مي‌باشد.


اين قسمت از دو نظر قابل بررسی است: اولا هوشبهر در زمان جنگ جهانی اول در دانشگاه استانفورد طراحی شد. پس مسلما افرادی که در بالا از آن ها نام برده شده اسم هوشبهر را هم نشنيده بودند. اما اين که بدون گذرادن تست هوشبهر بتوان هوشبهر کسی را اندازه گرفت جای سوال بسيار زياد دارد.



مساله دوم در اين موضوع اين است که اگر باور کنيم که اين افراد با اين هوشبهر نقش بزرگی در رساندن جامعه بشری به قرن بيستم داشتند، اما دليل نمی شود که راهبرد آن ها در قرن بيست و يکم هم به درد بخورد. از شما می پرسم: در بيست سال گذشته از چند نفر مثل افرادبالا می توانيد نام ببريد که رشد علمی وابستگی قطعی به آنها داشته باشد. در واقع زمان خلاقيتهای بزرگ گذشته، قرن بيست و يکم زمان خلاقيت های گروهی است.



در اين مقاله اصرار شده که هوشبهر اساس سياست مهاجرتی کشورهای غربی است که نخبگان اين کشور را خارج کند. من در اين موضوع نيز شک دارم. تا حالا آيا شنيده ايد که به کسی بر اساس هوشبهر مهاجرت بدهند. آن چه بر اساس آن مهاجرت داده می شود موفقيتهای تحصيلی و کاری است که در آن ها چيزی بيشتر از هوش بهر اثر داشته است.



من در نتيجه مقاله هم نمی توانم با نويسنده مقاله موافق باشم. با اين که تاکيددارم که بايد شرايط برای جلوگيری از مهاجرت افراد با هوش جامعه فراهم شود. (نه فقط کسانی که هوشبهر بالائی دارند.) اما راه اين کار جدا کردن گروهی به نام نخبه نيست. راه اين کار با تمام افراد جامعه به عنوان نخبه برخورد کردن است. بايد در نظر داشته باشيم که تک تک دانش آموزانمان می توانند نخبه باشند. من فکر می کنم هر کسی که برای خودش اين قابليت را در نظر بگيرد که می تواند نخبه را بشناسد، از غروری بی جا رنج می برد.






در اين لينک می توانيد نقد ديگری بر اين مقاله را ببينيد :